همه صیدها بکردی، هله، میر بار دیگر
سگ خویش را رها کن، که کند شکار دیگر
این شعر به بررسی حالات انسانی، زندگی و عشق میپردازد. شاعر به ما میگوید که باید از امور روزمره و غیرمهم فاصله بگیریم و به دنبال امور ارزشمندتر باشیم. او بر اهمیت توجه به خود و لذت بردن از زندگی بدون وابستگی به دیگران تاکید میکند. در این شعر، قمار به عنوان نمادی از ریسک و شجاعت در انتخابها مطرح میشود و به این نکته اشاره میکند که در زندگی باید به دنبال معنا و هدف واقعی باشیم. همچنین، شاعر به معنای عمیق عشق و ارتباط با دیگران پرداخته و نحوهی برخورد با عشق را مورد اشاره قرار میدهد. در نهایت، او از بیفایده بودن وابستگیهای سطحی و گذرا سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
همه صیدها بکردی، هله، میر بار دیگر
سگ خویش را رها کن، که کند شکار دیگر
همه غوطهها بخوردی، همه کارها بکردی
منشین ز پای یک دم، که بمانْد کار دیگر
همه نقدها شمردی، به وکیل در سپردی
بِشِنو از این مُحاسب، عدد و شمار دیگر
تو بسی سمنبران را، به کنار درگرفتی
نفسی کنار بگشا، بنگر کنار دیگر
خُنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش
بِنَماند هیچَش اِلّا، هوس قمار دیگر
تو به مرگ و زندگانی، هله، تا جز او ندانی
نه چو روسپی که هر شب، کِشد او به یار دیگر
نظرش به سوی هر کس، به مثال چشم نرگس
بُوَدش ز هر حریفی، طرب و خمار دیگر
همه عمر خوار باشد، چو برِ دو یار باشد
هله، تا تو رو نیاری، سویِ پشتدار دیگر
که اگر بتان چنیناند، ز شه تو خوشهچینند
نَبُدهست مرغ جان را، به جز او مطار دیگر