ای صبا حالی ز خد و خال شمس الدین بیار
عنبر و مشک ختن از چین به قسطنطین بیار
این شعر دربارهی شمس الدین تبریزی، کسی که عشق و محبتش بر زندگی شاعر تأثیر عمیق گذاشته، نوشته شده است. شاعر از صبا (باد) میخواهد که پیامی از شمس الدین را بیاورد و از بوی خوش او صحبت میکند. او به زیبایی و ویژگیهای عالی شمس الدین اشاره دارد و میگوید که جانش را فدای او خواهد کرد. شاعر با شور و شوق از شمس و عشقش میسراید و به تأثیر مثبت او بر دل و جان اشاره میکند. او همچنین به احساس شادابی و سرخوشی ناشی از عشق به شمس الدین و زیباییهای او میپردازد و در پایان از شمس میخواهد که هرگز او را ترک نکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای صبا حالی ز خد و خال شمس الدین بیار
عنبر و مشک ختن از چین به قسطنطین بیار
گر سلامی از لب شیرین او داری بگو
ور پیامی از دل سنگین او داری بیار
سر چه باشد تا فدای پای شمس الدین کنم
نام شمس الدین بگو تا جان کنم بر او نثار
خلعت خیر و لباس از عشق او دارد دلم
حسن شمس الدین دثار و عشق شمس الدین شعار
ما به بوی شمس دین سرخوش شدیم و میرویم
ما ز جام شمس دین مستیم ساقی می میار
ما دماغ از بوی شمس الدین معطر کردهایم
فارغیم از بوی عود و عنبر و مشک تتار
شمس دین بر دل مقیم و شمس دین بر جان کریم
شمس دین در یتیم و شمس دین نقد عیار
من نه تنها میسرایم شمس دین و شمس دین
میسراید عندلیب از باغ و کبک از کوهسار
حسن حوران شمس دین و باغ رضوان شمس دین
عین انسان شمس دین و شمس دین فخر کبار
روز روشن شمس دین و چرخ گردان شمس دین
گوهر کان شمس دین و شمس دین لیل و نهار
شمس دین جام جمست و شمس دین بحر عظیم
شمس دین عیسی دم است و شمس دین یوسف عذار
از خدا خواهم ز جان خوش دولتی با او نهان
جان ما اندر میان و شمس دین اندر کنار
شمس دین خوشتر ز جان و شمس دین شکرستان
شمس دین سرو روان و شمس دین باغ و بهار
شمس دین نقل و شراب و شمس دین چنگ و رباب
شمس دین خمر و خمار و شمس دین هم نور و نار
نی خماری کز وی آید انده و حزن و ندم
آن خمار شمس دین کز وی فزاید افتخار
ای دلیل بیدلان و ای رسول عاشقان
شمس تبریزی بیا زنهار دست از ما مدار