غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۸۱

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ای صبا حالی ز خد و خال شمس الدین بیار

عنبر و مشک ختن از چین به قسطنطین بیار

۲

گر سلامی از لب شیرین او داری بگو

ور پیامی از دل سنگین او داری بیار

۳

سر چه باشد تا فدای پای شمس الدین کنم

نام شمس الدین بگو تا جان کنم بر او نثار

۴

خلعت خیر و لباس از عشق او دارد دلم

حسن شمس الدین دثار و عشق شمس الدین شعار

۵

ما به بوی شمس دین سرخوش شدیم و می‌رویم

ما ز جام شمس دین مستیم ساقی می میار

۶

ما دماغ از بوی شمس الدین معطر کرده‌ایم

فارغیم از بوی عود و عنبر و مشک تتار

۷

شمس دین بر دل مقیم و شمس دین بر جان کریم

شمس دین در یتیم و شمس دین نقد عیار

۸

من نه تنها می‌سرایم شمس دین و شمس دین

می‌سراید عندلیب از باغ و کبک از کوهسار

۹

حسن حوران شمس دین و باغ رضوان شمس دین

عین انسان شمس دین و شمس دین فخر کبار

۱۰

روز روشن شمس دین و چرخ گردان شمس دین

گوهر کان شمس دین و شمس دین لیل و نهار

۱۱

شمس دین جام جمست و شمس دین بحر عظیم

شمس دین عیسی دم است و شمس دین یوسف عذار

۱۲

از خدا خواهم ز جان خوش دولتی با او نهان

جان ما اندر میان و شمس دین اندر کنار

۱۳

شمس دین خوشتر ز جان و شمس دین شکرستان

شمس دین سرو روان و شمس دین باغ و بهار

۱۴

شمس دین نقل و شراب و شمس دین چنگ و رباب

شمس دین خمر و خمار و شمس دین هم نور و نار

۱۵

نی خماری کز وی آید انده و حزن و ندم

آن خمار شمس دین کز وی فزاید افتخار

۱۶

ای دلیل بی‌دلان و ای رسول عاشقان

شمس تبریزی بیا زنهار دست از ما مدار

بازگشت به سروده‌های مولانا