گرْم در گفتار آمد آن صنم اَین الفرار
بانگ خیزاخیز آمد در عدم این الفرار
در این شعر، شاعر از درون خود سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه میتوان در جستجوی آزادی و حقیقت بود. او به مسأله جدا بودن و یکی شدن پرداخته و بیان میکند که هر کس فکر کند که وجودش دو بعد دارد، در واقع به قهر و جدایی دچار شده است. شاعر با زبانی زیبایی توصیف میکند که او در یک قفس زندگی میکند و میخواهد از این قفس رهایی یابد، به سوی وصال و حقیقت خود پرواز کند. تمام اینها در قالب تصویرهای زنده و حسبرانگیز بیان شدهاند، از قبیل زلفی که ظلمتزا است و یا پرواز به سوی آزادی. در نهایت، شاعر خود را در حالت مستی و شیدایی بیان میکند و از وجودش به عنوان طوطی، بلبل یا سوسن یاد میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گرْم در گفتار آمد آن صنم اَین الفرار
بانگ خیزاخیز آمد در عدم این الفرار
صد هزاران شعله بر در صد هزاران مشعله
کیست بر در؟ کیست بر در؟ هم منم این الفرار
از درون نی آن منم گویان که بر در کیست آن
هم منم بر در که حلقه میزنم این الفرار
هر که پندارد دو نیمم پس دو نیمش کرد قهر
ور یکی ام پس هم آب و روغنم این الفرار
چون یکی باشم که زلفم صد هزاران ظلمتست
چون دو باشم چونک ماه روشنم این الفرار
گرد خانه چند جویی تو مرا چون کاله دزد
بنگر این دزدی که شد بر روزنم این الفرار
زین قفس سر را ز هر سوراخ بیرون میکنم
سوی وصلت پرّ خود را میکنم این الفرار
در درون این قفس تن در سر سودا گداخت
وز قفس بیرون به هر دم گردنم این الفرار
بیمی از شمس الحق تبریز مستِ گفتنم
طوطیم یا بلبلم یا سوسنم این الفرار