عرض لشکر میدهد مر عاشقان را عشق یار
زندگان آن جا پیاده کشتگان آن جا سوار
این متن شعری عاشقانه است که به وصف عشق و زیبایی معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری از لشکر و جنگ، عشق را به نبردی شدید تشبیه میکند که عاشقان را به سوی معشوق میکشاند. زیبایی چهره محبوب به قدری است که حتی خورشید و ماه از آن شرم میکنند. شاعر تاکید میکند که در دیدار محبوب، نیاز به آراستگی ظاهری نیست و صرفاً یک نگاه کافی است تا تمام درهایی که به عشق میرسند، گشوده شوند. او در نهایت به شمس تبریزی و جمال خدا اشاره میکند و نشان میدهد که عشق حقیقی در درون یکدیگر، نه فقط ظواهر، نمود دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عرض لشکر میدهد مر عاشقان را عشق یار
زندگان آن جا پیاده کشتگان آن جا سوار
عارض رخسار او چون عارض لشکر شدست
زخم چشم و چشم زخم عاشقان را گوش دار
آفتابا شرم دار از روی او در ابر رو
ماه تابان از چنان رخ الحذار و الحذار
چون به لشکرگاه عشق آیی دو دیده وام کن
وانگهان از یک نظر آن وامها را میگزار
جز خمار باده جان چشم را تدبیر نیست
باده جان از که گیری زان دو چشم پرخمار
چون تو پای لنگ داری گو پر از خلخال باش
گوش کر را سود نبود از هزاران گوشوار
گر عصا را تو بدزدی از کف موسی چه سود
بازوی حیدر بباید تا براند ذوالفقار
دست عیسی را بگیر و سرمه چوب از وی مدزد
تا ببینی کار دست و تا ببینی دست کار
گر ندانی کرد آن سو زیرزیرک مینگر
نی به چشم امتحانی بل به چشم اعتبار
زانک آن سو در نوازش رحمتی جوشیده است
شمس تبریزیش گویم یا جمال کردگار