کی باشد اختری در اقطار
در برج چنین مهی گرفتار
این شعر دربارهٔ تجربهٔ عمیق انسانی و روحانی است. شاعر به ستارهای اشاره میکند که در برج خود به دقت وجود دارد و در عین حال آوارهای از کفر و ایمان است. او احساس میکند که دلش از جان دیگرش جداست و در پی حقیقت است. شاعر تجربههای خود را از دیدار با معشوق بیان میکند و به نفی کارهای غیرمفید میپردازد. او به وصالی از خواب تعبیر میکند که از خوابهای معمولی ارزشمندتر است. همچنین به معنای عمیق اشکها اشاره میکند که در دلها آثار و برکات خاصی دارند. در نهایت، شاعر از حال و هوای شب و بیداری روحانی صحبت میکند و این تجربههای روحانی را با خوابهای بیارزش مقایسه میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کی باشد اختری در اقطار
در برج چنین مهی گرفتار
آواره شده ز کفر و ایمان
اقرار به پیش او چو انکار
کس دید دلی که دل ندارد
با جان فنا به تیغ جان دار
من دیدم اگر کسی ندیدست
زیرا که مرا نمود دیدار
علم و عملم قبول او بس
ای من ز جز این قبول بیزار
گر خواب شبم ببست آن شه
بخشید وصال و بخت بیدار
این وصل به از هزار خوابست
از خواب مکن تو یاد زنهار
از گریه خود چه داند آن طفل
کاندر دلها چه دارد آثار
میگرید بیخبر ولیکن
صد چشمه شیر از او در اسرار
بگری تو اگر اثر ندانی
کز گریه تست خلد و انهار
امشب کر و فر شهریاریش
اندر ده ماست شاه و سالار
نی خواب رها کند نه آرام
آن صبح صفا و شیر کرار