غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۴۹

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

صد بار بگفتمت نگهدار

در خشم و ستیزه پا میفشار

۲

بر چنگ وفا و مهربانی

گر زخمه زنی بزن به هنجار

۳

دانی تو یقین و چون ندانی

کز زخمه سخت بسکلد یار

۴

می‌بخش و مخسب کاین نه نیکوست

ما خفته خراب و فتنه بیدار

۵

می‌گویم و می‌کنم نصیحت

من خشک دماغ و گفت و تکرار

۶

می‌خندد بر نصیحت من

آن چشم خمار یار خمار

۷

می‌گوید چشم او به تسخر

خوش می‌گویی بگو دگربار

۸

از تو بترم اگر ننوشم

پوشیده نصیحت تو طرار

۹

استیزه گرست و لاابالیست

کی عشوه خورد حریف خون خوار

۱۰

خامش کن و از دیش مترسان

کز باغ خداست این سمن زار

۱۱

خاموش که بی‌بهار سبزست

بی‌سبلت مهر جان و آذار

بازگشت به سروده‌های مولانا