صد بار بگفتمت نگهدار
در خشم و ستیزه پا میفشار
در این شعر، شاعر به فردی نصیحت میکند که در خشم و تنش نباید پا بفشارد و باید بر مهربانی و وفا تمرکز کند. او تأکید میکند که اگر در دل زخم بزند، باید با رعایت موازین این کار را انجام دهد. شاعر میگوید که نصیحتش نادیده گرفته میشود و طرف مقابل بر نصیحت او میخندد. این غزل نیز بیانگر دوگانگی در رفتار فرد است؛ از یک سو، او به نصیحت گوش نمیدهد و از سوی دیگر، به آن نیاز دارد. در نهایت، شاعر به او میگوید که در سکوت و آرامش به زندگی ادامه دهد، زیرا درختان گل باغ خدا بینیاز از اضطراب و تنش هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صد بار بگفتمت نگهدار
در خشم و ستیزه پا میفشار
بر چنگ وفا و مهربانی
گر زخمه زنی بزن به هنجار
دانی تو یقین و چون ندانی
کز زخمه سخت بسکلد یار
میبخش و مخسب کاین نه نیکوست
ما خفته خراب و فتنه بیدار
میگویم و میکنم نصیحت
من خشک دماغ و گفت و تکرار
میخندد بر نصیحت من
آن چشم خمار یار خمار
میگوید چشم او به تسخر
خوش میگویی بگو دگربار
از تو بترم اگر ننوشم
پوشیده نصیحت تو طرار
استیزه گرست و لاابالیست
کی عشوه خورد حریف خون خوار
خامش کن و از دیش مترسان
کز باغ خداست این سمن زار
خاموش که بیبهار سبزست
بیسبلت مهر جان و آذار