نگشتم از تو هرگز ای صنم سیر
ولیک از هجر گشتم دم به دم سیر
این شعر بیانگر عشق و دلتنگی است. شاعر هرگز از عشق خود سیر نشده، اما به دلیل دوری از معشوق، روز به روز رنج بیشتری میبرد. او میگوید که در غم، رضایت را میبیند و دلش پر از اشک است. شاعر به عشق و جنون اشاره میکند و به توصیف حالتهای خود در مواجهه با عشق میپردازد. در نهایت، یاد شمس تبریزی او را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد و حس عمیق غم و عشق را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نگشتم از تو هرگز ای صنم سیر
ولیک از هجر گشتم دم به دم سیر
همیبینم رضایت در غم ماست
چگونه گردد این بیدل ز غم سیر
چه خون آشام و مستسقیست این دل
که چشمم مینگردد ز اشک و نم سیر
اگر سیری از این عالم بیا که
نگردد هیچ کس زان عالمم سیر
چو دیدم اتفاق عاشقانت
شدستم از خلاف و لا و لم سیر
ولی دردم تو اسرافیل جانها
نیم از نفخ روح و زیر و بم سیر
چو بوی جام جان بر مغز من زد
شدم ای جان جان از جام جم سیر
چو بیشست آن جنون لحظه به لحظه
خسیس آن کو نگشت از بیش و کم سیر
چو دیدم کاس و طاس او شدستم
از این طشت نگون خم به خم سیر
خیال شمس تبریزی بیامد
ز عشق خال او گشتم ز غم سیر