منم از جان خود بیزار بیزار
اگر باشد تو را از بنده آزار
این متن بیانگر احوالات عمیق عاطفی و معنوی یک فرد است که به شدت از آزار و رنجشی که ممکن است به محبوبش برساند، بیزار است. او جان و دل خود را برای محبوبش فدا میکند و اظهار میدارد که آثار آزار دل محبوبش در جان او نمایان است. نویسنده از غم و اندوهی صحبت میکند که ناشی از دوری از محبوب است و به نوعی به ارتباط عمیق بین عشق و گناه اشاره دارد. او همچنین به قدرت عشق و لطف محبوب اشاره میکند و در نهایت به بیتابی و اشتیاقش برای وجود محبوبش متعهد میشود. به طور کلی، متن با زبانی شاعرانه، احساسات عاشقانه و معنوی را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
منم از جان خود بیزار بیزار
اگر باشد تو را از بنده آزار
مرا خود جان و دل بهر تو باید
که قربان تو باشد ای نکوکار
ز آزار دلت گرچه نگویی
درون جان من پیداست آثار
بهار از من بگردد چون ندانم
چو در دل جای گلشن پر شود خار
گناهم پیش لطفت سجده آرد
که ای مسجود جان زنهار زنهار
گنه را لطف تو گوید که تا کی
گنه گوید بدو کاین بار این بار
تن و جانی که خاک تو نباشد
تن او سله باشد جان او مار
تو خورشیدی و مرغ روز خواهی
چو مرغ شب بیاید نبودش بار
چو برگیری تو رسم شب ز عالم
چه پرها برکند مرغ شب ای یار
به حق آن که لطف تو جهانست
که آن جا گم شود این چرخ دوار
به چشم جان چه دریا و چه صحرا
در آن عالم چه اقرار و چه انکار
به تنگی درفتد هرک از تو ماند
فروکن دست و او را زود بردار
به قصد از شمس تبریزی نگردم
چگونه زهر نوشد مرد هشیار