جفا از سر گرفتی یاد میدار
نکردی آن چه گفتی یاد میدار
در این شعر، شاعر از احساس درد و سردرگمی خود سخن میگوید. او به طرف دیگر اشاره میکند که در گذشته قولهایی داده و حالا به آنها عمل نکرده است. شاعر از خیانت و عدم وفاداری طرف مقابل ناراحت است و به خاطرات تلخ و لحظات دردناک اشاره میکند. او به یادآوری میپردازد که چگونه در زمانهای سخت به او کمک کرده، اما حالا در شرایط دشوار او را رها کرده است. در نهایت، شاعر از ناپایداری روابط و بیوفاییهای یاد میکند که موجب درد و رنجش او شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جفا از سر گرفتی یاد میدار
نکردی آن چه گفتی یاد میدار
نگفتی تا قیامت با تو جفتم
کنون با جور جفتی یاد میدار
مرا بیدار در شبهای تاریک
رها کردی و خفتی یاد میدار
به گوش خصم میگفتی سخنها
مرا دیدی نهفتی یاد میدار
نگفتی خار باشم پیش دشمن
چو گل با او شکفتی یاد میدار
گرفتم دامنت از من کشیدی
چنین کردی و رفتی یاد میدار
همیگویم عتابی من به نرمی
تو میگویی به زفتی یاد میدار
فتادی بارها دستت گرفتم
دگرباره بیفتی یاد میدار