ای رخت فکنده تو بر اومید و حذر بر
آخر نظری کن به نظربخش فکر بر
این متن شعری است که به موضوع عشق و طلب و تأثیرات آن اشاره دارد. شاعر به عشق و درک عمیق آن تأکید میکند و از حالاتی میگوید که انسان در آن از صلح به جنگ و از شوق به ناامیدی میرسد. او به طرف عشق میگوید که باید به تأثیرات درونی و بیرونی توجه کند و از تألمات روحی خود آگاه باشد. در این میان، اشاره به خوردن سیخها و تجربههای تلخ و شیرین به عنوان نمادی از سختیها و لذتهای عشق وجود دارد. شاعر در نهایت به این نکته میپردازد که هر چند تلاش برای جلب توجه دیگران ممکن است، اما حقیقت درونی انسان باید مورد توجه قرار گیرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای رخت فکنده تو بر اومید و حذر بر
آخر نظری کن به نظربخش فکر بر
ای طالب و ای عاشق بنگر به طلب بخش
بنگر به مؤثر تو چه چفسی به اثر بر
او میکشدت جانب صلح و طرف جنگ
گه صحبت یاران و گهی اوج سفر بر
در تو نگران او و تو را چشم چپ و راست
او با تو سخن گوی و تو را گوش سمر بر
او میزند این سیخ و هش گاو سوی یوغ
عیسیست رفیق و هش خربنده به خر بر
هر گاو و خری سیخ خورد بر کفل و پشت
تو سیخ ندامت خوری بر سینه و بر بر
زان سیخ کباب دل تو گر نشد آگه
پخته کندت مطبخیش نار سقر بر
گه کاسه گرفتی که حلیماب و زفر کو
گه چنگ گرفتی تو به تقریع زفر بر
ز افشارش مرگ آن رخ تو گردد چون زر
زر بازدهی و بنهی سر به حجر بر
بس چند کنی عشوه تو در محفل کوران
بس چند زنی نعره تو بر مسمع کر بر