تا چند زنی بر من ز انکار تو خار آخر
من با تو نمیگویم ای مرده پار آخر
این شعر به بیان مضامین عشق و زیبایی میپردازد. شاعر در نیمه اول به نفرینی برابر معشوق و غم از دست رفتن دوستی میرسد. او به شباهت معشوق به ابر بیباران اشاره میکند و از او میخواهد که حداقل یک قطره باران نازل کند. همچنین، شاعر به ناامیدی ناشی از غفلتهایی که از زندگی و لذتها میشود، انتقاد میکند. در ادامه، او به تمثیلهای متفاوتی اشاره میکند که نشان دهنده بیفایده بودن گفتگو با افرادی هستند که درک نمیکنند و توانایی فهم عمیق موضوعات را ندارند. نهایتاً، شاعر به قدرت و برکت وجود شمس تبریزی اشاره میکند و دعوت به درک حقیقت از طریق ارتباط با او مینماید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا چند زنی بر من ز انکار تو خار آخر
من با تو نمیگویم ای مرده پار آخر
ماننده ابری تو هم مظلم و بیباران
تاریک مکن ای ابر یک قطره ببار آخر
این جمله فرمانها از بهر قدر آمد
ای جبری غافل تو از لذت کار آخر
با کور کسی گوید کاین رشته به سوزن کش
با بسته کسی گوید کان جاست شکار آخر
با طفل دوروزه کس از شاهد و میگوید
یا با نظر حیوان از چشم خمار آخر
چون هیچ نیابی توی پهلوی زنان بنشین
از حلقه جانبازان بگذر به کنار آخر
در قدرت مخدومی شمس الحق تبریزی
غوطی بخوری بینی حق را به نظار آخر