یغمابک ترکستان بر زنگ بزد لشکر
در قلعه بیخویشی بگریز هلا زوتر
در این شعر، یغمابک در حال برگزاری جنگی در ترکستان است و به اهمیت بیداری و روشنایی اشاره میکند. به تعبیر شاعر، روز جدیدی با ظهور صبح و نور خورشید آغاز میشود که نماد امید و روشنی است. شخصی به نام شمس الحق تبریزی نیز در این شعر به عنوان منبع نور و هدایت معرفی شده که با نور خود دلها را روشن میکند و ره نمایی مینماید. شاعر تأکید میکند که اگر کسی جز خدا را ببیند، از نظر او بدتر از کافر است. این شعر به نوعی نماد ازدواج بین معنویت و بیداری انسانی و تلاش برای خروج از تاریکی به سوی نور و حقیقت است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یغمابک ترکستان بر زنگ بزد لشکر
در قلعه بیخویشی بگریز هلا زوتر
تا کی ز شب زنگی بر عقل بود تنگی
شاهنشه صبح آمد زد بر سر او خنجر
گاو سیه شب را قربان سحر کردند
مؤذن پی این گوید کالله هو الاکبر
آورد برون گردون از زیر لگن شمعی
کز خجلت نور او بر چرخ نماند اختر
خورشید گر از اول بیمارصفت باشد
هم از دل خود گردد در هر نفسی خوشتر
ای چشم که پردردی در سایه او بنشین
زنهار در این حالت در چهره او بنگر
آن واعظ روشن دل کو ذره به رقص آرد
بس نور که بفشاند او از سر این منبر
شاباش زهی نوری بر کوری هر کوری
زان پس که بر آرد سر کور وی نپوشاند
شمس الحق تبریزی در آینه صافت
گر غیر خدا بینم باشم بتر از کافر