اگر باده خوری باری ز دست دلبر ما خور
ز دستِ یارِ آتشرویِ عالمسوزِ زیبا خور
این متن شعری است که دربارهٔ عشق و بادهنوشی صحبت میکند. شاعر به مخاطب توصیه میکند که اگر میخواهد از زیباییهای عشق و زندگی لذت ببرد، باید از آغوش عشق و خوشیها بهرهمند شود. او به جذابیتهای باده اشاره کرده و میگوید اگر دلشوره و غمی دارد، باید در زیر آسمان و با شراب به شادی بپردازد. شاعر به تمایز بین مستان واقعی و افرادی که از عشق دور هستند اشاره کرده و از مخاطب میخواهد که در مسیری درست قدم بردارد، نه در مسیر دنیاپرستی و بیهودگی. در نهایت، او به این موضوع میپردازد که باید از فرصتهای زندگی استفاده کرد و در جستجوی حقیقت و عشق واقعی بود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر باده خوری باری ز دست دلبر ما خور
ز دستِ یارِ آتشرویِ عالمسوزِ زیبا خور
نمیشاید که چون برقی به هر دم خرمنی سوزی
مثال کشت کوهستان همه شربت ز بالا خور
اگر خواهی که چون مجنون حجاب عقل بردری
ز دست عشق پابرجا شراب آن جا ز بیجا خور
اگر دلتنگ و بدرنگی به زیر گلبنش بنشین
وگر مخمور و مغموری از این بگزیده صهبا خور
گریزانست این ساقی از این مستانِ ناموسی
اگر اوباش و قلاشی، مخور پنهان و پیدا خور
حریفان گر همیخواهی چو بسطامی و چون کرخی
مخور باده در این گلخن، بر آن سقف معلا خور
برو گر کارکی داری به کار خویشتن بنشین
چو بر یوسف نهای مجنون؛ غم نان زلیخا خور
کسی دکان کند ویران که بطال جهان باشد
چو نربودهاست سیلابت، تو آب از مشک سقا خور
بگردِ دیگِ این دنیا چو کفلیز ار همیگردی
برون رو ای سیهکاسه، مخور حمرا و حلوا خور
در این بازار ای مجنون چو منبل گرد تن پرخون
چو در شاهد طمع کردی برو شمشیر لالا خور
اگر مشتاق اشراقات شمس الدین تبریزی
شراب صبر و تقوا را تو بیاکراه و صفرا خور