ما را خدا از بهر چه آورد بهر شور و شر
دیوانگان را میکند زنجیر او دیوانهتر
این شعر در مورد عشق و تاثیری است که بر زندگی انسانها میگذارد. شاعر به توصیف حالتی دیوانهوار و شگفتانگیز میپردازد که عشق در دلها بوجود میآورد. او از زنجیری که عشق بر جانش میزند سخن میگوید و به حالت شور و شوق و طرب اشاره دارد. با محبت و شور عشق، فرد به حالت مستی و بیخبری میرسد و میخواهد که این عشق دنیای او را دچار دگرگونی کند. در نهایت، دعوت به رهایی از سختیها و افزایش خوشیها و لذتهای زندگی به دلیل حضور عشق در آن است. شاعر به عشق به عنوان نیرویی قدرتمند و شگفتانگیز نگاه میکند که میتواند انسان را از حالتهای عادی خارج کند و به او حالت سرمستی و شادی دهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما را خدا از بهر چه آورد بهر شور و شر
دیوانگان را میکند زنجیر او دیوانهتر
ای عشق شوخ بوالعجب آورده جان را در طرب
آری درآ هر نیم شب بر جان مست بیخبر
ما را کجا باشد امان کز دست این عشق آسمان
ماندست اندر خرکمان چون عاشقان زیر و زبر
ای عشق خونم خوردهای صبر و قرارم بردهای
از فتنه روز و شبت پنهان شدستم چون سحر
در لطف اگر چون جان شوم از جان کجا پنهان شوم
گر در عدم غلطان شوم اندر عدم داری نظر
ما را که پیدا کردهای نی از عدم آوردهای
ای هر عدم صندوق تو ای در عدم بگشاده در
هستی خوش و سرمست تو گوش عدم در دست تو
هر دو طفیل هست تو بر حکم تو بنهاده سر
کاشانه را ویرانه کن فرزانه را دیوانه کن
وان باده در پیمانه کن تا هر دو گردد بیخطر
ای عشق چست معتمد مستی سلامت میکند
بشنو سلام مست خود دل را مکن همچون حجر
چون دست او بشکستهای چون خواب او بربستهای
بشکن خمار مست را بر کوی مستان برگذر