غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۱۵

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ای شاهد سیمین ذقن درده شرابی همچو زر

تا سینه‌ها روشن شود افزون شود نور نظر

۲

کوری هشیاران ده آن جام سلطانی بده

تا جسم گردد همچو جان تا شب شود همچون سحر

۳

چون خواب را درهم زدی درده شراب ایزدی

زیرا نشاید در کرم بر خلق بستن هر دو در

۴

ای خورده جام ذوالمنن تشنیع بیهوده مزن

زیرا که فاز من شکر زیرا که خاب من کفر

۵

ای تو مقیم میکده هم مستی و هم می‌زده

تشنیع‌های بیهده چون می‌زنی ای بی‌گهر

بازگشت به سروده‌های مولانا