غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۱۰

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

من رای درا تلالا نوره وسط الفؤاد

بیننا و بینه قبل التجلی الف واد

۲

جاء من یحیی الموات و الرمیم و الرفات

ایها الاموات قوموا و ابصروا یوم التناد

۳

طارت الکتب الکرام من کرام کاتبین

ایقظوا من غفله ثم انشروا للاجتهاد

۴

جاءنا میزاننا کی تختبر اوزاننا

ربنا اصلح شأننا أَو جُد بعفوٍ یا جواد

۵

اضحکوا بعد البکا یا نعم هذ المشتکا

قد خرجتم من حجاب و انتبهتم من رقاد

۶

پارسی گوییم شاها آگهی خود از فؤاد

ماه تو تابنده باد و دولتت پاینده باد

۷

هر ملولی که تو را دید و خوش و تازه نشد

آب نابش تیره باد و آتشش بادا رماد

۸

خوابناکی که صباحت دید وز جا برنجست

چشم بختش خفته بادا تا الی یوم المعاد

بازگشت به سروده‌های مولانا