من رای درا تلالا نوره وسط الفؤاد
بیننا و بینه قبل التجلی الف واد
این شعر به نوعی درباره ی زندگی و مرگ، برانگیختگی و بیداری است. شاعر از حالتی از ارتباط بین مرگ و زندگی صحبت میکند و به مخاطب میگوید که برخیزند و روز قیامت را ببینند. اشاره به نامههای اعمال و امتحان الهی دارد و از خداوند میخواهد که به آنها عفو دهد و اصلاح کند. در ادامه، اهمیت آگاهی و توجه به حال و آینده بیان میشود. همچنین به زیبایی و تابش چهره محبوب اشاره میکند و از کسانی که نسبت به او بیتفاوت میشوند، انتقاد میکند. نهایتاً به خواب و بیداری اشاره کرده و به کسانی که غافل هستند، تذکر میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من رای درا تلالا نوره وسط الفؤاد
بیننا و بینه قبل التجلی الف واد
جاء من یحیی الموات و الرمیم و الرفات
ایها الاموات قوموا و ابصروا یوم التناد
طارت الکتب الکرام من کرام کاتبین
ایقظوا من غفله ثم انشروا للاجتهاد
جاءنا میزاننا کی تختبر اوزاننا
ربنا اصلح شأننا أَو جُد بعفوٍ یا جواد
اضحکوا بعد البکا یا نعم هذ المشتکا
قد خرجتم من حجاب و انتبهتم من رقاد
پارسی گوییم شاها آگهی خود از فؤاد
ماه تو تابنده باد و دولتت پاینده باد
هر ملولی که تو را دید و خوش و تازه نشد
آب نابش تیره باد و آتشش بادا رماد
خوابناکی که صباحت دید وز جا برنجست
چشم بختش خفته بادا تا الی یوم المعاد