دوش دل عربده گر با کی بود
مشت کی کردست دو چشمش کبود
شاعر در این شعر به حال و هوای عاشقانه و مستی میپردازد. دل پر از عشق و شوق او، به قدری مست شده که به کوی معشوق میافتد. در حال مستی، بخواب میرود و در این خواب، دلبستگیاش به محبوب او را رها میکند. هنگامی که از خواب بیدار میشود، متوجه میشود که قبا و زیباییاش را گم کرده و احساس نقصان میکند. با دیدن ساقی، بار دیگر اشتیاقش شعلهور میشود و آمادهی نوشیدن میگردد. شاعر به ویرانی و خرابی عالم اشاره میکند و از دوست میخواهد که قدحی پر کند و به جلو بیاورد تا از لذت عشق بهرهمند شود. وی با دعوت به شادی و عشق میگوید که در این دنیا با وجود حسادتهای بسیار، باید به جستجوی عشق ادامه داد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دوش دل عربده گر با کی بود
مشت کی کردست دو چشمش کبود
آن دل پرخواره ز عشق شراب
هفت قدح از دگران برفزود
مست شد و بر سر کوی اوفتاد
دست زنان ناگه خوابش ربود
آن عسسی رفت قبایش ببرد
وان دگری شد کمرش را گشود
آمد چنگی بنوازید تار
جست ز خواب آن دل بیتار و پود
دید قبا رفته خمارش نماند
دید زیان کم شد سودای سود
دیدش ساقی که در آتش فتاد
جام گرفت و سوی او شد چو دود
بر غم او ریخت می دلگشا
صورت اقبال بدو رو نمود
بخت بقا یافت قبا گو برو
ذوق فنا دید چه جوید وجود
عالم ویرانه به جغدان حلال
باد دو صد شنبه از آن جهود
ما چو خرابیم و خراباتییم
خیز قدح پر کن و پیش آر زود
این قدح از لطف نیاید به چشم
جسم نداند می جان آزمود
زان سوی گوش آمد این طبل عید
در دلش آتش بزن افغان عود
بس کن و اندر تتق عشق رو
دلبر خوبست و هزاران حسود