آه در آن شمع منور چه بود
کآتش زد در دل و دل را ربود
این شعر درباره عشق و شوقی عمیق است که شاعر نسبت به معشوقش احساس میکند. شاعر به شمعی اشاره میکند که آتش آن در دلش شعلهور شده و او را به شدت تحت تاثیر قرار داده است. او از دوستش میخواهد که به سرعت بیاید زیرا دلش به شدت داغ شده است. شاعر بیان میکند که روح او و زیباییهای دلش به هیچ چیز دیگری جز عشق و زیبایی معشوقش وابسته نیست. یادآوری میکند که عشق او باعث شده دلش از زلف معشوقش آزاد شود و جانش به شدت تحت تاثیر معشوق قرار گرفته است. در نهایت، اشاره میکند که دلش بعد از نشستن در کنار معشوق غرق در محبت او شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آه در آن شمع منور چه بود
کآتش زد در دل و دل را ربود
ای زده اندر دل من آتشی
سوختم ای دوست بیا زود زود
صورت دل صورت مخلوق نیست
کز رخ دل حسن خدا رو نمود
جز شکرش نیست مرا چارهای
جز لب او نیست مرا هیچ سود
یاد کن آن را که یکی صبحدم
این دلم از زلف تو بندی گشود
جان من اول که بدیدم تو را
جان من از جان تو چیزی شنود
چون دلم از چشمه تو آب خورد
غرقه شد اندر تو و سیلم ربود