آتش عشق تو قلاووز شد
دوش دلم سوی دل افروز شد
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عاطفی و عشق میپردازد. او از آتش عشق یاد میکند که دلش را در بر گرفته و به دنبال دوستی و صمیمیت با یار میباشد. شاعر عشق را شوری توصیف میکند که با کلمات یار برانگیخته میشود و شیرینی آن را احساس میکند. همچنین، به زشتی دغل و مکر اشاره میکند که دل سادهاش را فریب داده است. او در نهایت از زیباییهای عشق و کشش همهجانبه آن سخن میگوید و به عدم توانایی عقل در برابر این احساسات اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آتش عشق تو قلاووز شد
دوش دلم سوی دل افروز شد
چون به سخن داشت مرا دوش یار
چون به دم گرم جگرسوز شد
من چه زنم با دم و با مکر او
کو به دغل بر همه پیروز شد
این دل من ساده و بیمکر بود
دید دغلهاش بدآموز شد
هر چه به عالم خوشی شهوتست
همچو پنیر آفت هر یوز شد
آه که شب جمله در این وعده رفت
بوسه دهم بوسه دهم روز شد
یار برهنه به قبا میل کرد
عقل دگربار کمردوز شد