دوست همان به که بلاکش بود
عود همان به که در آتش بود
این شعر به مجذوبیت و زیبایی عشق و دوستی اشاره دارد. شاعر میگوید دوستی که با بلا و مشکلات همراه است بهتر از دوستی بیدردسر است. عشق مانند آتش خلیل (حضرت ابراهیم) است که حتی در شرایط سخت هم میتواند سرد و آرام باشد. او به اهمیت عشق و دوستی تأکید میکند و میگوید در سختیها باید شجاع و رقصان بود، حتی اگر زخمها و دردها در دل وجود داشته باشد. در پایان، شاعر به شمس دین تبریزی اشاره میکند و او را ستایش میکند و جایگاه والای او را در عالم عشق و عرفان به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دوست همان به که بلاکش بود
عود همان به که در آتش بود
جام جفا باشد دشوارخوار
چون ز کف دوست بود خوش بود
زهر بنوش از قدحی کان قدح
از کرم و لطف منقش بود
عشق خلیلست درآ در میان
غم مخور ار زیر تو آتش بود
سرد شود آتش پیش خلیل
بید و گل و سنبله کش بود
در خم چوگانش یکی گوی شو
تا که فلک زیر تو مفرش بود
رقص کنان گوی اگر چه ز زخم
در غم و در کوب و کشاکش بود
سابق میدان بود او لاجرم
قبله هر فارس مه وش بود
چونک تراشیده شدهست او تمام
رست از آن غم که تراشش بود
هر کی مشوش بود او ایمنست
گر دو جهان جمله مشوش بود
مفخر تبریز تو را شمس دین
شرق نه در پنج و نه در شش بود