هر کی در ذوقِ عشق دنگ آمد
نیک فارغ ز نام و ننگ آمد
این شعر درباره عشق و حالاتی است که انسان در آن غرق میشود. شاعر میگوید هر کسی که به عشق واقعی دست یابد، از قید و بند نام و ننگ آزاد است و گفتوگوهای دنیوی برایش اهمیتی ندارد. عشق به قدری پررنگ و نیرومند است که تمام مشکلات و موانع را تحتالشعاع قرار میدهد. نام و آبرو نه تنها مانع عشق نمیشوند، بلکه عشق از همه این مسائل بالاتر است. شاعر به زیبایی عشق را توصیف میکند و به نقاط ضعفی که ممکن است انسان را از آن دور کند، اشاره میکند. در نهایت، شاعر به شمس تبریز، که نماد عشق و عاطفه است، اشاره میکند و کسانی که از او دور هستند را به نوعی سرزنش میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر کی در ذوقِ عشق دنگ آمد
نیک فارغ ز نام و ننگ آمد
نشود بند گفت و گوی جهان
شیرگیری که چون پلنگ آمد
شیشهٔ عشق را فراغتهاست
گر بر او صد هزار سنگ آمد
نام و ناموس کی شود مانع؟
چونکه آن دلربای شنگ آمد
صد هزاران چو آسمان و زمین
پیش جولانِ عشق تنگ آمد
قیصر روم عشق غالب باد
گر کسل چون سپاه زنگ آمد
زُهره بر چنگ این نوا میزد
کان قمر عاقبت به چنگ آمد
شمس تبریز هر کی بیتو نشست
عذر او پیش عشق لنگ آمد