دیده خون گشت و خون نمیخسبد
دل من از جنون نمیخسبد
شاعر در این شعر به حالاتی از نومیدی و بیتابی اشاره میکند. او از عدم آرامش و خواب نرفتن دلش صحبت میکند و به تأثیر عشق و جنون بر روح و روانش اشاره میکند. به نظر میرسد که او در تلاش است تا بفهمد چرا آسمان و دنیای اطرافش نیز همچنان در حیرت و بیقراری به سر میبرند. در نهایت، شاعر بر این باور است که جان پس از مرگ نیز آرامش نخواهد یافت و به نوعی در پی رسیده به حقیقتی عمیقتر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دیده خون گشت و خون نمیخسبد
دل من از جنون نمیخسبد
مرغ و ماهی ز من شده خیره
کاین شب و روز چون نمیخسبد
پیش از این در عجب همیبودم
کآسمان نگون نمیخسبد
آسمان خود کنون ز من خیره است
که چرا این زبون نمیخسبد
عشق بر من فسون اعظم خواند
جان شنید آن فسون نمیخسبد
این یقینم شدست پیش از مرگ
کز بدن جان برون نمیخسبد
هین خمش کن به اصل راجع شو
دیده راجعون نمیخسبد