گفتم که ای جان خود جان چه باشد
ای درد و درمان درمان چه باشد
در این شعر، شاعر به عشق و معشوق اشاره دارد و به تعمق در معانی و احساساتش میپردازد. او از معشوق میپرسد که ارزش جان و دل چیست و میخواهد خود را فدای او کند. عشق او به معشوق به گونهای است که حتی گناه و بهتان بر او اثر ندارد و او به بخت خوشش افتخار میکند. شاعر از معشوق میخواهد که در برابر انسانهای ضعیف و بیپناه گشادهرو باشد. در نهایت، او بر این نکته تأکید دارد که بسیاری از مردم در غرق شادیهای عشق غافلاند و نمیدانند که نان و نیاز واقعی زندگی چیست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفتم که ای جان خود جان چه باشد
ای درد و درمان درمان چه باشد
خواهم که سازم صد جان و دل را
پیش تو قربان قربان چه باشد
ای نور رویت ای بوی کویت
اسرار ایمان ایمان چه باشد
گفتی گزیدی بر ما دکانی
بر بیگناهی بهتان چه باشد
اقبال پیشت سجده کنانست
ای بخت خندان خندان چه باشد
بگشای ای جان در بر ضعیفان
بر رغم دربان دربان چه باشد
فرمود صوفی که آن نداری
باری بپرسش که آن چه باشد
با حسن رویت احسان کی جوید
خود پیش حسنت احسان چه باشد
تو شیری و ما انبان حیله
در پیش شیران انبان چه باشد
بردار پرده از پیش دیده
کوری شیطان شیطان چه باشد
بس خلق هستند کز دوست مستند
هرگز ندانند که نان چه باشد