سپیده دم بدمید و سپیده میساید
که ویس روز رخ خویش را بیاراید
در این شعر، سپیده دم به عنوان نماد تجدید حیات و زیبایی، با طلوع خود میخواهد وجههای تازه به دنیا ببخشد. شاعر به عشق و دلباختگی اشاره میکند و میگوید که دل او بهدلیل غمها و گذر زمان، مانند سالها دچار دردی عمیق است. همچنین، اشاره به شب و ظلمتها و تلاش برای رهایی از آن دارد. در نهایت، شاعر به نوعی هشدار میدهد که باید قبل از تبدیل به دنیای تاریک، از قید و بندها رها شود، زیرا زمان به سرعت سپری میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سپیده دم بدمید و سپیده میساید
که ویس روز رخ خویش را بیاراید
غلام روز دلم کو به جای صد سالست
سپیده چهره دل را به کار میناید
سپیدی رخ این دل سپیدها بخشد
که طاس چرخ حواشیش را نپیماید
سپیده را چو فروشست شب به آب سیاه
رخ عجوزه دنیا ببین چه را شاید
بده عجوزه زراق را هزار طلاق
دم عجوزه جوانیت را بفرساید
بران تو دیو ز خود پیش از آنک دیو شوی
وگر نه من خمشم عن قریب بنماید