مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
که روز و شب به مراعاتت اقتضا دارد
شاعر در این شعر به توصیف معشوقی میپردازد که دل را به دست دارد و در مراقبت از دل عاشق شب و روز میکوشد. شادی و خوشی در وجود او متجلی است و او را یار دلانگیزی میداند. شاعر اشاره میکند که معشوق به حدی عالی است که دستش به آسمان میرسد و از زیبایی و نور او بهرهمند است. همچنین به عشق و اعتماد به نفس در برابر مشکلات اشاره میکند و میپرسد که چرا کسی که به عشق او افتخار میکند، از دلیر بودن و نبرد با دشواریها هراسی داشته باشد. در نهایت، شاعر به جفای معشوق اشاره دارد و میگوید که حتی جفاهایش نیز میتواند دل را راضی کند و او به طراوت و زندگی روح میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
که روز و شب به مراعاتت اقتضا دارد
ز شادی و ز فرح در جهان نمیگنجد
که چون تو یار دلارام خوش لقا دارد
همیرسد به گریبان آسمان دستش
که او چو سایه ز ماه تو مقتدا دارد
به آفتاب تو آن را که پشت گرم شود
چرا دلیر نباشد حذر چرا دارد
چرا به پنجه کمرگاه کوه را نکشد
کسی که ز اطلس عشق خوشت قبا دارد
تو خود جفا نکنی ور کنی جفا بر دل
بکن بکن که به کردار تو رضا دارد
چرا نباشد راضی بدان جفای لطیف
که او طراوت آب و دم صبا دارد
در آتش غم تو همچو عود عطاریست
دل شریف که او داغ انبیا دارد
خمش خمش که سخن آفرین معنی بخش
برون گفت سخنهای جان فزا دارد