چو کارزار کند شاه روم با شمشاد
چگونه گردم خرم چگونه باشم شاد
در این شعر، شاعر به جنگ و نبردی که شاه روم با شمشیرها به راه انداخته اشاره میکند. او از خود میپرسد چگونه میتواند خوشحال و خرم باشد در حالی که عقل و طبع در تضاد با یکدیگرند و جنگ در میان آنهاست. شاعر بین خواستههای مردم و راه خداوند تمایز قائل میشود و به خطرات و ناامنیهایی که در این مسیر وجود دارد اشاره میکند. در نهایت، او از کشمکشهای درونی و چالشهایی که با آنها روبروست سخن میگوید و به دلهره و نگرانی خود از فتنه و شر اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چو کارزار کند شاه روم با شمشاد
چگونه گردم خرم چگونه باشم شاد
جهان عقل چو روم و جهان طبع چو زنگ
میان هر دو فتادهست کارزار و جهاد
شما و هر چه مراد شماست در عالم
من و طریق خداوند مبدا و ایجاد
به اختلاف دو شمشیر نیست امن طریق
که اختلاف مقرر ز شورش اضداد
ولیک ملک مقرر نصیبه خردست
که امن و خوف نداند کلوخ و سنگ و جماد
چراغ عقل در این خانه نور میندهد
ز پیچ پیچ که دارد لهب ز یاغی باد
فرشته رست به علم و بهیمه رست به جهل
میان دو به تنازغ بماند مردم زاد
گهی همیکشدش علم سوی علیین
گهیش جهل به پستی که هر چه بادا باد
نشسته جان که به یک سو کند ظفر این را
که تا رهم ز کشاکش شوم خوش و منقاد
چو نیم کاره شد این قصه چون دهان بستی
ز بیم ولوله و شر و فتنه و فریاد