اگر مرا تو نخواهی دلم تو را نگذارد
تو هم به صلح گرایی اگر خدا بگمارد
این متن اشعاری است که به عشق و مشکلات آن پرداخته و بیانگر احساسات عمیق عاشقانه است. شاعر میگوید اگر معشوق او را نخواهد، دلش نمیتواند از او جدا شود. او اشاره میکند که بسیاری عاشقان دیگر نیز به یاد معشوق هستند و به دنبال خوشبختی و سعادت میگردند. همچنین، شاعر به فقر و بیپناهی عشق میپردازد و میگوید که عاشق چطور از دنیا میخواهد و شباهتهایی بین تشنگی، مرگ و دوری از محبوب میبیند. در نهایت، شاعر اشاره میکند که دعای او در عشق باعث وجودش شده و از معشوق میخواهد که او را بهتر بشناسد، چرا که امکانات مادی نمیتوانند قدرت عشق و زیبایی را توجیه کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر مرا تو نخواهی دلم تو را نگذارد
تو هم به صلح گرایی اگر خدا بگمارد
هزار عاشق داری به جان و دل نگرانت
که تا سعادت و دولت که را به تخت برآرد
ز عشق عاشق مفلس عجب فتند لئیمان
که آنچ رشک شهان شد گدا امید چه دارد
عجب مدار ز مرده که از خدا طلبد جان
عجب مدار ز تشنه که دل به آب سپارد
عجب مدار ز کوری که نور دیده بجوید
و یا ز چشم اسیری که اشک غربت بارد
ز بس دعا که بکردم دعا شدست وجودم
که هر که بیند رویم دعا به خاطر آرد
سلام و خدمت کردم مرا بگفت که چونی
مهم مس چه برآید چو کیمیا نگذارد
چگونه باشد صورت به وفق فکر مصور
چگونه مِی شود انگور گر کفش نفشارد