آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید
دست بدار از طعام مایده جان رسید
این شعر دربارهٔ مفاهیم عمیق معنوی و نزدیکی به خداوند صحبت میکند. شاعر به نوعی به روزه و قربانی اشاره دارد و بر اهمیت ایمان و صبر تأکید میکند. او میگوید که با رسیدن روح به مرتبهای بلندتر، انسان باید از دنیا و مادیات فاصله بگیرد و به جانب خداوند متوجه شود. در این شعر، زندگی و جان انسان مانند قربانیای است که باید در راه حق و حقیقت فدای شود. در نهایت، شاعر از اهمیت تطهیر روح و پاکسازی خود سخن میگوید و اشاره میکند که وقت سکوت و نیکوکاری است تا بتوان به حقیقتهای معنوی دست یافت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید
دست بدار از طعام مایده جان رسید
جان ز قطیعت برست دست طبیعت ببست
قلب ضلالت شکست لشکر ایمان رسید
لشکر والعادیات دست به یغما نهاد
ز آتش والموریات نفس به افغان رسید
البقره راست بود موسی عمران نمود
مرده از او زنده شد چونک به قربان رسید
روزه چو قربان ماست زندگی جان ماست
تن همه قربان کنیم جان چو به مهمان رسید
صبر چو ابریست خوش حکمت بارد از او
زانک چنین ماه صبر بود که قرآن رسید
نفس چو محتاج شد روح به معراج شد
چون در زندان شکست جان بر جانان رسید
پرده ظلمت درید دل به فلک برپرید
چون ز ملک بود دل باز بدیشان رسید
زود از این چاه تن دست بزن در رسن
بر سر چاه آب گو یوسف کنعان رسید
عیسی چو از خر برست گشت دعایش قبول
دست بشو کز فلک مایده و خوان رسید
دست و دهان را بشو نه بخور و نه بگو
آن سخن و لقمه جو کان به خموشان رسید