روبهکی دنبه برد شیر مگر خفته بود
جان نبرد خود ز شیر روبه کور و کبود
این متن شعری است که به مضامین مختلفی مانند ظلم و ستم، ترس و امید، و ارتباط با خداوند پرداخته است. در ابتدای شعر، اشاره شده است به اینکه روباه دنبهای از شیر دزدیده و این نشاندهندهی ضعف و ناتوانی شیر است. سپس به سخنانی از بزرگان و حقایق الهی اشاره میشود، که هر کس به خداوند توکل کند و در مسیر حق گام بردارد، به او کمک خواهد شد. شعر به ترس و غصههایی که انسانها دارند میپردازد و اینکه چگونه باید به خدا روی آورند و در سختیها از او یاری بخواهند. در نهایت به اهمیت عشق و نزدیک بودن به محبتهای الهی اشاره میشود و بیان میکند که نباید به زعم خود به خداوند بیاحترامی کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
روبهکی دنبه برد شیر مگر خفته بود
جان نبرد خود ز شیر روبه کور و کبود
قاصد ره داد شیر ور نه که باور کند
این چه که روباه لنگ دنبه ز شیری ربود
گفت که گرگی بخورد یوسف یعقوب را
شیر فلک هم بر او پنجه نیارد گشود
هر نفس الهام حق حارس دلهای ماست
از دل ما کی برد میمنه دیو حسود
دست حق آمد دراز با کف حق کژ مباز
در ره حق هر که کاشت دانهٔ جو، جو درود
هر که تو را کرد خوار رو به خدایش سپار
هر کی بترساندت روی به حق آر زود
غصه و ترس و بلا هست کمند خدا
گوش کشان آردت رنج به درگاه جود
یارب و یارب کنان روی سوی آسمان
آب ز دیده روان بر رخ زردت چو رود
سبزه دمیده ز آب بر دل و جان خراب
صبح گشاده نقاب ذلک یوم الخلود
گر سر فرعون را درد بدی و بلا
لاف خدایی کجا دردهدی آن عنود
چون دم غرقش رسید گفت اقل العبید
کفر شد ایمان و دید چونک بلا رو نمود
رنج ز تن برمدار در تک نیلش درآر
تا تن فرعون وار پاک شود از جحود
نفس به مصرست امیر در تک نیلست اسیر
باش بر او جبرئیل دود برآور ز عود
عود بخیلست او بو نرساند به تو
راز نخواهد گشا تا نکشد نار و دود
مفخر تبریز گفت شمس حق و دین نهفت
رو ترش از توست عشق سرکه نشاید فزود