آه که بار دگر آتش در من فتاد
وین دل دیوانه باز روی به صحرا نهاد
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و وجدانی شاعر است. شاعر از آتش عشق و شور و شوقی که دوباره در دلش شعلهور شده، سخن میگوید و از درد و رنجی که این حس به او میدهد، ناله میکند. او دل خود را به صحرا و سویی ناشناخته میبرد و از تسلط عشق بر دلش میگوید. همچنین به قدرت الهی و امید به یاری خداوند اشاره میکند و در نهایت به عشق آسمانی و ارتباط خود با معشوق اشاره مینماید، که او را بالاتر از هر موجودی میداند و به او احترام بسیار قائل است. شعر در نهایت به ابراز نیاز انسان به عشق و زیباییهای روحانی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آه که بار دگر آتش در من فتاد
وین دل دیوانه باز روی به صحرا نهاد
آه که دریای عشق بار دگر موج زد
وز دل من هر طرف چشمه خون برگشاد
آه که جست آتشی خانه دل درگرفت
دود گرفت آسمان آتش من یافت باد
آتش دل سهل نیست هیچ ملامت مکن
یا رب فریاد رس ز آتش دل داد داد
لشکر اندیشهها میرسد از بیشهها
سوی دلم طلب طلب وز غم من شاد شاد
ای دل روشن ضمیر بر همه دلها امیر
صبر گزیدی و یافت جان تو جمله مراد
چشم همه خشک و تر مانده در همدگر
چشم تو سوی خداست چشم همه بر تو باد
دست تو دست خدا چشم تو مست خدا
بر همه پاینده باد سایه رب العباد
ناله خلق از شماست، آنِ شما از کجاست ؟
این همه از عشق زاد عشق عجب از چه زاد ؟
شمسِ حقِ دین توی مالک مُلک وجود
ای که ندیده چو تو عشق دگر کیقباد