این عشق جمله عاقل و بیدار میکشد
بی تیغ میبرد سر و بیدار میکشد
این شعر به توصیف حال و هوای عشق و تأثیرات عمیق آن بر روح و روان انسان میپردازد. شاعر بیان میکند که عشق، به گونهای عاقلانه و هوشمندانه، انسان را میکشد و بیرحمانه بر او تأثیر میگذارد. او به مهمانی اشاره میکند که در آن به عشق و یاری تبدیل میشود، اما این یاری گاه به قیمت جان و دل او تمام میشود. عشق مانند یوسف، دردهای عمیق و غمگینی را به همراه دارد و در عین حال میتواند موجب دلداری نیز باشد. شاعر به تضادهای عشق اشاره دارد؛ او به تلخیهای عشق میپردازد و انرژی و همت عشق را برمیشمارد که موجب تعالی انسانها میشود. همچنین، از شب و روز به عنوان نماد حال و هوای مختلف عشق نام میبرد و در پایان به جدایی و احساس غم ناشی از آن اشاره میکند، بدینگونه تصویری شاعرانه و پر معنایی از عشق و رنجهای آن ارائه میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
این عشق جمله عاقل و بیدار میکشد
بی تیغ میبرد سر و بیدار میکشد
مهمان او شدیم که مهمان همیخورد
یار کسی شدیم که او یار میکشد
چون یوسفی بدید چو گرگان همیدرد
چون مؤمنی بدید چو کفار میکشد
ما دل نهادهایم که دلداریی کند
یا گر کشد به رحم و به هنجار میکشد
نی نی که کشته را دم او جان همیدهد
گرچه به غمزه عاشق بسیار میکشد
هل تا کشد تو را نه که آب حیات اوست
تلخی مکن که دوست عسل وار میکشد
همت بلند دار که آن عشق همتی
شاهان برگزیده و احرار میکشد
ما چون شبیم ظل زمین و وی آفتاب
شب را به تیغ صبح گهردار میکشد
زنگی شب ببرد چو طرار عقل ما
شحنه صبوح آمد و طرار میکشد
شب شرق تا به غرب گرفته سپاه زنگ
رومی روزشان به یکی بار میکشد
حاصل مرا چو بلبل مستی ز گلشنیست
چون بلبلم جدایی گلزار میکشد