چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد
در چشمهای مست تو نقاش چون نهاد
این شعر درباره زیبایی چشمهای معشوق است و توصیف میکند که چگونه این چشمها هر لحظه هزاران چشم جدید میآفرینند. شاعر به قدرت و جذابیت چشمان معشوق اشاره میکند و بیان میکند که هیچ چیزی در جهان به اندازهی این چشمها نمیتواند دلانگیز باشد. همچنین به حیرت و شگفتی دیگران از این زیبایی اشاره میکند و تأکید میکند که در تخت سلطنت عشق، تنها چشمهای معشوق نشستهاند. در نهایت، شاعر به قدرت خالق اشاره میکند که چنین چشمی را آفریده و از دانش و زیبایی آن چشمها حیرتزده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد
در چشمهای مست تو نقاش چون نهاد
چشمت بیافرید به هر دم هزار چشم
زیرا خدا ز قدرت خود قدرتش بداد
وان جمله چشمها شده حیران چشم تو
که صد هزار رحمت بر چشمهات باد
بر تخت سلطنت بنشستست چشم تو
هر جان که دید چشم تو را گفت داد داد
گفتم که چشم چرخ چنین چشم هیچ دید
سوگند خورد و گفت مرا نیست هیچ یاد