ای دل اگر کم آیی کارت کمال گیرد
مرغت شکار گردد صید حلال گیرد
این شعر به تمجید از عشق و حقیقت میپردازد و به این نکته اشاره میکند که در جستجوی حقیقت، باید از خیال و زرق و برق دنیا دوری کرد. شاعر به دل میگوید که اگر کمکاری کنی، به کمال نخواهی رسید و عشق واقعی، جان انسان را به اوج میبرد. دنیا و دنیاگرایی را توصیف میکند که باعث غفلت از حقیقت میشود. او همچنین به زیباییهای عشق اشاره میکند که فراتر از زیباییهای ظاهری است و واقعیات عمیقتری را در بر دارد. به طور کلی، این شعر به یک تجربه معنوی و جستجوی حقیقت اشاره دارد، با تأکید بر عشق و زیباییهای درونی که فراتر از دنیاگری است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای دل اگر کم آیی کارت کمال گیرد
مرغت شکار گردد صید حلال گیرد
مه میدود چو آیی در ظل آفتابی
بدری شود اگر چه شکل هلال گیرد
در دل مقام سازد همچون خیال آن کس
کاندر ره حقیقت ترک خیال گیرد
کو آن خلیل گویا وجهت وجه حقا
وان جان گوشمالی کو پای مال گیرد
این گنده پیر دنیا چشمک زند ولیکن
مر چشم روشنان را از وی ملال گیرد
گر در برم کشد او از ساحری و شیوه
اندر برش دل من کی پر و بال گیرد
گلگونه کرده است او تا روی چون گلم را
بویش تباه گردد رنگش زوال گیرد
رخ بر رخش منه تو تا رویت از شهنشه
مانند آفتابی نور جلال گیرد
چه جای آفتابی کز پرتو جمالش
صد آفتاب و مه را بر چرخ حال گیرد
شویان اولینش بنگر که در چه حالند
آن کاین دلیل داند نی آن دلال گیرد
ای صد هزار عاقل او در جوال کرده
کو عقل کاملی تا ترک جوال گیرد
خطی نوشت یزدان بر خد خوش عذاران
کز خط سیهتر است او کاین خط و خال گیرد
از ابر خط برون آ وز خال و عم جدا شو
تا مه ز طلعت تو هر شام فال گیرد