ای آنک پیش حسنت حوری قدم دو آید
در خانه خیالت شاید که غم درآید
در این شعر، شاعر به غم و شادی میپردازد و از زیباییها و شادیهای زندگی سخن میگوید. او به معشوقهای اشاره میکند که با ورودش غم را از دلها پراکنده میکند. همچنین، شاعر امید دارد با آمدن خوشیها و زیباییها، غم جای خود را به شادی بدهد و در نهایت از قدرت و تاثیر شگرف عشق و زیبایی بر وجود انسان صحبت میکند. در این راستا، غم به چالشی تبدیل میشود که شاعر به آن پاسخ میدهد و به استقبال شادی میرود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای آنک پیش حسنت حوری قدم دو آید
در خانه خیالت شاید که غم درآید
ای آنک هر وجودی ز آغاز از تو خیزد
شاید که با وجودت در ما عدم درآید
ای غم تو جمع میشو کاینک سپاه شادی
تا کیقباد شادان با صد علم درآید
ای دل مباش غمگین کاینک ز شاه شیرین
آن چنگ پرنوای خالی شکم درآید
آن ساقی الهی آید ز بزم شاهی
وان مطرب معانی اکنون به دم درآید
ای غم چه خیره رویی آخر مرا نگویی
اندر درم درافتی چون او درم درآید
آخر شوم مسلم از آتش تو ای غم
زان کس که جان فزایی او را سلم درآید