غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴۵

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

مرغی که ناگهانی در دام ما درآمد

بشکست دام‌ها را بر لامکان برآمد

۲

از باده گزافی شد صاف صاف صافی

وز درد هر دو عالم جوشید و بر سر آمد

۳

جان را چو شست از گل معراج برشد آن دل

آن جا چو کرد منزل آن جاش خوشتر آمد

۴

در عالم طراوت او یافت بس حلاوت

وز وصف لاله رویان رویش مزعفر آمد

۵

زان ماه هر که ماند وین نقش را نخواند

در نقش دین بماند والله که کافر آمد

۶

ز اوصاف خود گذشتم وز خود برهنه گشتم

زیرا برهنگان را خورشید زیور آمد

۷

الله اکبر تو خوش نیست با سر تو

این سر چو گشت قربان الله اکبر آمد

۸

هر جان باملالت دورست از این جلالت

چون عشق با ملولی کشتی و لنگر آمد

۹

ای شمس حق تبریز دل پیش آفتابت

در کم زنی مطلق از ذره کمتر آمد

بازگشت به سروده‌های مولانا