گر ساعتی ببری ز اندیشهها چه باشد
غوطی خوری چو ماهی در بحر ما چه باشد
این شعر به تأمل در اندیشهها و وجود انسان میپردازد. شاعر با تشبیهات مختلف، به بحث درباره ارزشهای درونی و نادیدههایی که در زندگی انسانها وجود دارد، میپردازد. او از سرشت معنوی انسان و تفاوت او با مسائل مادی صحبت میکند. مانند یک ماهی که در دریا شنا میکند یا گوهری که در کاه پنهان است. شاعر به این نکته میرسد که انسان باید از فکر و اندیشههای پایینتر فراتر رود و به معنای بالاتر دست یابد. در نهایت، او به اهمیت عهد و پیمان در زندگی انسان اشاره میکند و اینکه چگونه هر فرد میتواند از محدودیتها فرار کرده و به حقیقت وجودی خود نزدیکتر شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر ساعتی ببری ز اندیشهها چه باشد
غوطی خوری چو ماهی در بحر ما چه باشد
ز اندیشهها نخسپی ز اصحاب کهف باشی
نوری شوی مقدس از جان و جا چه باشد
آخر تو برگ کاهی ما کهربای دولت
زین کاهدان بپری تا کهربا چه باشد
صد بار عهد کردی کاین بار خاک باشم
یک بار پاس داری آن عهد را چه باشد
تو گوهری نهفته در کاه گل گرفته
گر رخ ز گل بشویی ای خوش لقا چه باشد
از پشت پادشاهی مسجود جبرئیلی
ملک پدر بجویی ای بینوا چه باشد
ای اولیای حق را از حق جدا شمرده
گر ظن نیک داری بر اولیا چه باشد
جزوی ز کل بمانده دستی ز تن بریده
گر زین سپس نباشی از ما جدا چه باشد
بی سر شوی و سامان از کبر و حرص خالی
آنگه سری برآری از کبریا چه باشد
از ذکر نوش شربت تا وارهی ز فکرت
در جنگ اگر نپیچی ای مرتضا چه باشد
بس کن که تو چو کوهی در کوه کان زر جو
که را اگر نیاری اندر صدا چه باشد