بعد از سماع گویی کان شورها کجا شد
یا خود نبود چیزی یا بود و آن فنا شد
شاعر در این ابیات به توصیف حالاتی از روح و وجود انسان میپردازد. او از تجربههای شورانگیز و تبدیل حال صحبت میکند و به قدرت معجزهآسا اشاره دارد. با اشاره به عصای موسی و تبدیل آن به اژدها، به تغییرات عمیق و ناگهانی در وجود انسان نیز اشاره میکند. در ادامه، شاعر به وجود عمیق و نهان خداوند و تأثیر آن در هر لحظه زندگی اشاره میکند و میگوید که حقیقت در حال حرکت است و حتی اگر از دید ما پنهان باشد، باز هم در عالم وجود دارد. او اشاره میکند که هر حالتی مانند تیر در کمان است و باید به دقت در جستجوی معنا باشیم. در نهایت، شاعر به نشانی از پیوند بین روح و جسم و شکلگیری انسان میپردازد، و تأکید میکند که عقل و دل در زندگی انسان نقشهای اساسی دارند. او به این نکته میرسد که با گذشت زمان و تجربهکردن، انسان به حقیقت وجود خود پی میبرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بعد از سماع گویی کان شورها کجا شد
یا خود نبود چیزی یا بود و آن فنا شد
منکر مباش بنگر اندر عصای موسی
یک لحظه آن عصا بد یک لحظه اژدها شد
چون اژدهاست قالب لب را نهاده بر لب
کو خورد عالمی را وانگه همان عصا شد
یک گوهری چو بیضه جوشید و گشت دریا
کف کرد و کف زمین شد وز دود او سما شد
الحق نهان سپاهی پوشیده پادشاهی
هر لحظه حمله آرد وانگه به اصل واشد
گرچه ز ما نهان شد در عالمی روان شد
تا نیستش نخوانی گر از نظر جدا شد
هر حالتی چو تیرست اندر کمان قالب
رو در نشانه جویش گر از کمان رها شد
گرچه صدف ز ساحل قطره ربود و گم شد
در بحر جوید او را غواص کاشنا شد
از میل مرد و زن خون جوشید وان منی شد
وانگه از آن دو قطره یک خیمه در هوا شد
وانگه ز عالم جان آمد سپاه انسان
عقلش وزیر گشت و دل رفت پادشا شد
تا بعد چند گاهی دل یاد شهر جان کرد
واگشت جمله لشکر در عالم بقا شد
گویی چگونه باشد آمدشد معانی
اینک به وقت خفتن بنگر گره گشا شد