گر نخسپی شبکی جان چه شود
ور نکوبی در هجران چه شود
در این شعر، شاعر به تصویرگری از تأثیرات مثبت و شگفتانگیز یک وجود عالی اشاره میکند. او با پرسشهایی به این مضمون مطرح میکند که اگر محبوبش حضور پیدا کند یا اعمال نیک انجام دهد، چه تحولی در جهان و زندگی دیگران رخ خواهد داد. شاعر به زیباییهای روحانی و مادی میپردازد و از تأثیرات دلگرمکنندهای که وجود او میتواند به همراه داشته باشد، سخن میگوید. در پایان، شاعر از او میخواهد که سکوت کند و جمع و جور باشد، زیرا اگر او سخن نگوید، آشفتگی و پریشانی در جهان باقی خواهد ماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر نخسپی شبکی جان چه شود
ور نکوبی در هجران چه شود
ور بیاری شبکی روز آری
از برای دل یاران چه شود
ور دو دیده ز تو روشن گردد
کوری دیده شیطان چه شود
ور بگیرد ز گل افشانی تو
همه عالم گل و ریحان چه شود
آب حیوان که در آن تاریکیست
پر شود شهر و بیابان چه شود
ور خضروار قلاووز شوی
تا لب چشمه حیوان چه شود
ور ز خوان کرم و نعمت تو
زنده گردد دو سه مهمان چه شود
ور ز دلداری و جان بخشی تو
جان بیابد دو سه بیجان چه شود
ور سواره سوی میدان آیی
تا شود سینه چو میدان چه شود
روی چون ماهت اگر بنمایی
تا رود زهره به میزان چه شود
ور بریزی قدحی مالامال
بر سر وقت خماران چه شود
ور بپوشیم یکی خلعت نو
ما غلامان ز تو سلطان چه شود
ور چو موسی تو بگیری چوبی
تا شود چوب چو ثعبان چه شود
ور برآری ز تک دریا گرد
چو کف موسی عمران چه شود
ور سلیمان بر موران آید
تا شود مور سلیمان چه شود
بس کن و جمع کن و خامش باش
گر نگویی تو پریشان چه شود