هر زمان لطفت همی در پی رسد
ور نه کس را این تقاضا کی رسد
این شعر به احساس عشق و وابستگی عمیق اشاره دارد. شاعر بیان میکند که محبت و لطف الهی دائماً باید جاری باشد و اگر نباشد، هیچکس قادر به تقاضای آن نخواهد بود. او خودش را در مستی عشق میبیند و از مستیهای زودگذر که از شراب ناشی میشود، دوری میکند. عشق را به آتشی تشبیه میکند که در دل نی وجود دارد و انتظار میرود که این آتش همیشه تازه و زنده بماند. شاعر تأکید میکند که باید از دنیا و همه چیزهای فانی دور شویم و به حقیقت و عشق بپردازیم، زیرا هر کس که به حقیقت عشق دست یابد، واقعی و ارزشمند میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر زمان لطفت همی در پی رسد
ور نه کس را این تقاضا کی رسد
مست عشقم دار دایم بیخمار
من نخواهم مستیی کز میرسد
ما نیستانیم و عشقش آتشیست
منتظر کان آتش اندر نی رسد
این نیستان آب ز آتش میخورد
تازه گردد ز آتشی کز وی رسد
تا ابد از دوست سبز و تازهایم
او بهاری نیست کو را دی رسد
لا شویم از کل شیی هالک
چون هلاک و آفت اندر شیء رسد
هر کی او ناچیز شد او چیز شد
هر کی مرد از کبر او در حی رسد