هر چه دلبر کرد ناخوش چون بود
هر چه کشت افزاست آتش چون بود
این شعر به وصف زیباییها و عواطف انسانی میپردازد. شاعر با اشاره به دلبر و عشق، بر این نکته تأکید میکند که هر چیزی که از این عشق حاصل شود، هر چند ناخوشایند باشد، در حقیقت به نوعی به افزایش عشق و اشتیاق منجر میشود. همچنین، تصاویری که یک معشوق خلق میکند، تنها از عقل فراتر میروند و از لطافت و زیبایی خاصی برخوردارند. شاعر به وجود نیروهایی در زندگی اشاره میکند که مانند کشتیای در دریای بیپایان هستند و در این راستا، او تواناییها و زیباییهای چشمی که میتواند از این دریا آب بگیرد را مورد تحسین قرار میدهد. در انتها، بر اهمیت سکوت و توبه و پرهیز از غفلت تأکید میکند و به مؤمنان یادآوری میکند که باید از فرصتهای خود بهرهمند شوند. به طور کلی، شعر در جستجوی عشق، زیبایی و شناخت عمیق از زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر چه دلبر کرد ناخوش چون بود
هر چه کشت افزاست آتش چون بود
نقشهایی که نگارد آن نگار
عقل آن را جز که مفرش چون بود
شربتی را کو به مست خود دهد
جز لطیف و پاک و دلکش چون بود
کشتی شش گوشهست این شش جهت
بحر بیپایان در این شش چون بود
نرگس چشمی کز این بحر آب یافت
در شناس بحر اعمش چون بود
چون گشادی یافت چشمی در رضا
از سخط هر لحظه اخفش چون بود
هین خموش و از خمول حق بترس
مؤمن اقبال مرعش چون بود