عشق اکنون مهربانی میکند
جان جان امروز جانی میکند
در این شعر، عشق به عنوان نیرویی مهربان و زندهای توصیف میشود که جانها را جان میبخشد و آگاهی و معرفت را افزایش میدهد. عشق به مانند کیمیایی، میتواند عناصر بیارزش را به معانی دارای ارزش تبدیل کند و انسانها را به مرتبهای بالاتر برساند. این عشق در مواقع مختلف، حالتهای گوناگونی را از شادی و میگساری تا درمانگری و مهمانی نشان میدهد. همچنین، عشق به نوعی اعتماد به نفس و اطمینان در برابر مشکلات زندگی ایجاد میکند و به مثابه نجاتدهندهای در طوفانها عمل میکند. در نهایت، افرادی که در مسیر عشق گام برمیدارند، با بیخود شدن و به نوعی نداشتن زبان، به غنای عشق و زیباییهای آن پی میبرند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق اکنون مهربانی میکند
جان جان امروز جانی میکند
در شعاع آفتاب معرفت
ذره ذره غیب دانی میکند
کیمیای کیمیاسازست عشق
خاک را گنج معانی میکند
گاه درها میگشاید بر فلک
گه خرد را نردبانی میکند
گه چو صهبا بزم شادی مینهد
گه چو دریا درفشانی میکند
گه چو روح الله طبیبی میشود
گه خلیلش میزبانی میکند
اعتمادی دارد او بر عشق دوست
گر سماع لن ترانی میکند
اندر این طوفان که خونست آب او
لطف خود را نوح ثانی میکند
بانگ انانستعین ما شنید
لطف و داد و مستعانی میکند
چون قرین شد عشق او با جانها
مو به مو صاحب قرانی میکند
ارمغانهای غریب آورده است
قسمت آن ارمغانی میکند
هر که میبندد ره عشاق را
جاهلی و قلتبانی میکند
سرنگون اندررود در آب شور
هر که چون لنگر گرانی میکند
تا چه خوردست این دهان کز ذوق آن
اقتضای بیزبانی میکند