غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱۹

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

اندک اندک جمع مستان می‌رسند

اندک اندک می پرستان می‌رسند

۲

دلنوازان نازنازان در ره اند

گلعذاران از گلستان می‌رسند

۳

اندک اندک زین جهان هست و نیست

نیستان رفتند و هستان می‌رسند

۴

جمله دامن‌های پرزر همچو کان

از برای تنگدستان می‌رسند

۵

لاغرانِ خسته از مرعای عشق

فربهان و تندرستان می‌رسند

۶

جان پاکان چون شعاع آفتاب

از چنان بالا به پستان می‌رسند

۷

خرم آن باغی که بهر مریمان

میوه‌های نو زمستان می‌رسند

۸

اصلشان لطفست و هم واگشت لطف

هم ز بستان سوی بستان می‌رسند

بازگشت به سروده‌های مولانا