ساقیان سرمست در کار آمدند
مستیان در کوی خمار آمدند
در این شعر، شاعری به وصف حال میپردازد که ساقیان و مستیها در کوی عشق و محبت جمع شدهاند. عاشقان و بیدلها به امید دیدار معشوق به دور هم جمع آمدهاند. بلبلان نیز در انتظار گل به باغ آمدهاند. در این فضا، افرادی که در حال مستی و بیخیالی هستند، به سوی ساقی میشتابند تا بادهای بنوشند. نداهایی از کوی دل در میآید و همه با شوق و بیپروا به سمت ساقی میروند. شاعر از ساقی میخواهد که همه را یکسان کند و باده دهد، چون همه به عشق و حال مستی جمع شدهاند. این شعر به توصیف حالاتی چون عشق، بیخودی و شوق مستانه میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ساقیان سرمست در کار آمدند
مستیان در کوی خمار آمدند
حلقه حلقه عاشقان و بیدلان
بر امید بوی دلدار آمدند
بلبلان مست و مستان الست
بر امید گل به گلزار آمدند
هین که مخموران در این دم جوق جوق
بر در ساقی به زنهار آمدند
یک ندا آمد عجب از کوی دل
بی دل و بیپا به یک بار آمدند
از خوشی بوی او در کوی او
بیخود و بیکفش و دستار آمدند
بی محابا ده تو ای ساقی مدام
هین که جانها مست اسرار آمدند
عارفان از خویش بیخویش آمدند
زاهدان در کار هشیار آمدند
ساقیا تو جمله را یک رنگ کن
باده ده گر یار و اغیار آمدند