خلق میجنبند مانا روز شد
روز را جان بخش جانا روز شد
در این شعر، شاعر به احساسات و تغییراتی اشاره دارد که عشق ایجاد میکند. او از تبدیل شب به روز سخن میگوید و بیان میکند که عشق نور و زندگی را به انسان میدهد. او تأکید میکند که اگر کسی عاشق نیست، روز را نخواهد شناخت و زندگیاش بیمعنا خواهد بود. شاعر از مخاطب میخواهد که به بالای آسمان نگاه کند و به حقیقت عشق پی ببرد. همچنین، او به نور خورشید و روشنی جدیدی که بر زندگی آنها حاکم شده اشاره دارد و از خواب غفلت بیدارشان میکند. این شعر به تمایل به بیداری از خواب غفلت و آغوش کشیدن عشق و روشنایی روزانه اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خلق میجنبند مانا روز شد
روز را جان بخش جانا روز شد
چند شب گشتیم ما و چند روز
در غم و شادی تو تا روز شد
در جهان بس شهرها کان جا شبست
اندر این ساعت که این جا روز شد
در شب غفلت جهانی خفتهاند
ز آفتاب عشق ما را روز شد
هر که عاشق نیست او را روز نیست
هر که را عشقست و سودا روز شد
صبح را در کنج این خانه مجوی
رو به بالا کن به بالا روز شد
بر تو گر خارست بر ما گل شکفت
بر تو گر شامست بر ما روز شد
گر تو از طفلی ز روز آگه نهای
خیز با ما جان بابا روز شد
روز را منکر مشو لا لا مگو
چند لا لا جان لالا روز شد
آفتاب آمد که انشق القمر
بشنو این فرمان اعلا روز شد
پاسبانا بس دگر چوبک مزن
پاسبان و حارس ما روز شد