یا رب این بوی خوش از روضه جان میآید
یا نسیمیست کز آن سوی جهان میآید
این شعر به زیبایی و شگفتیهای طبیعت و جهان اشاره دارد. شاعر از بوی خوش، نور صفات و آب حیات سخن میگوید و سوالاتی درباره منشاء این زیباییها مطرح میکند. او به سر و صدای خوش از بهشت و شادیهای زندگی اشاره میکند و از عشق و شوق عاشقان میخواند. همچنین، تجربیات انسانی و شادیهای ناشی از آن را با پیچیدگیهای جهان مقایسه میکند و در نهایت به این نکته میرسد که حقیقت و معنا در زبان خود بیان نمیشود، بلکه فراتر از آن است. شعر به انسان دعوت میکند که از دنیا و محدودیتهای آن رها شود و به عمق معانی بپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یا رب این بوی خوش از روضه جان میآید
یا نسیمیست کز آن سوی جهان میآید
یا رب این آب حیات از چه وطن میجوشد
یا رب این نور صفات از چه مکان میآید
عجب این غلغله از جوق ملک میخیزد
عجب این قهقهه از حور جنان میآید
چه سماعست که جان رقص کنان میگردد
چه صفیرست که دل بال زنان میآید
چه عروسیست چه کابین که فلک چون تتقیست
ماه با این طبق زر به نشان میآید
چه شکارست که این تیر قضا پرانست
ور چنین نیست چرا بانگ کمان میآید
مژده مژده همه عشاق بکوبید دو دست
کانک از دست بشد دست زنان میآید
از حصار فلکی بانگ امان میخیزد
وز سوی بحر چنین موج گمان میآید
چشم اقبال به اقبال شما مخمورست
این دلیلست که از عین عیان میآید
برهیدیت از این عالم قحطی که در او
از برای دو سه نان زخم سنان میآید
خوشتر از جان چه بود جان برود باک مدار
غم رفتن چه خوری چون به از آن میآید
هر کسی در عجبی و عجب من اینست
کو نگنجد به میان چون به میان میآید
بس کنم گرچه که رمزست بیانش نکنم
خود بیان را چه کنیم جان بیان میآید