صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرند
این دل خسته مجروح مرا جان آرند
این شعر به عشق و زیبایی معشوق میپردازد و احساسات عمیق شاعر را به تصویر میکشد. شاعر با وصف خطوط و خال معشوق، از دلتنگی و مجروحیتش سخن میگوید و از تأثیر شگرف عشق بر عاشقان و گریزاندن اشکهایشان یاد میکند. او لحظات خوشی را در مجلسی که ساقیان دست معشوق را میگیرند و نوشیدنی میآورند، به یاد میآورد. همچنین به عبادت صوفیان و عارفان در برابر زیبایی معشوق اشاره میکند و از تأثیر نگاهی معشوق بر افراد به ویژه بر کافران و بتپرستان میگوید. در نهایت، او حسرتی به دل دارد و آرزو میکند که عشقش همچون شکر ناب و دلپذیر باشد و جان و دلش را فدای زیباییهای معشوق کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرند
این دل خسته مجروح مرا جان آرند
عاشقان نقش خیال تو چو بینند به خواب
ای بسا سیل که از دیده گریان آرند
خنک آن روز خوشا وقت که در مجلس ما
ساقیان دست تو گیرند و به مهمان آرند
صوفیان طاق دو ابروی تو را سجده برند
عارفان آنچ نداری بر تو آن آرند
چشم شوخ تو چو آغاز کند بوالعجبی
آدم کافر و ابلیس، مسلمان آرند
بت پرستان رخ خورشید تو را گر بینند
بر قد و قامت زیبای تو ایمان آرند
شمهای گر ز تو در عالم علوی برسد
قدسیان رقص بر این گنبد گردان آرند
گر بدین عاشق دلسوخته مسکینی
شکری زان لب چون لعل بدخشان آرند
جان و دل هر دو فدای شکرستان تو باد
آب حیوان چو از آن چاه زنخدان آرند
شمس تبریز اگر بلبل باغ ارمی
باش تا قوت تو از روضه رضوان آرند