بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد
خوشتر از جان چه بود؟ از سر آن برخیزد
در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و به تاثیر عمیق آن بر عقل و جان اشاره میکند. او بیان میکند که عقل انسان در حضور زیبایی معشوق فراموش میشود و حتی برای دفاع از معشوق، آسمان هم به مبارزه میپردازد. او از معشوق میخواهد که از دنیای مادی عبور کند و زیبایی خود را نشان دهد تا درختان گل و چمن به یاد معشوق شکوفا شوند. همچنین، شاعر به اهمیت آزادی روح از بار سنگین مشکلات اشاره میکند و به معشوق میگوید که او با تیر عشق، بال و پرش را به او عطا کند. در نهایت، او درباره حقیقت عشق و دل ناگفته خود سخن میگوید. این شعر از عشق عمیق و حیرتانگیز به معشوق حکایت میکند و تأثیرات آن را بر روح و عقل انسان بررسی میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد
خوشتر از جان چه بود؟ از سر آن برخیزد
بر حصار فلک ار خوبی تو حمله برد
از مقیمان فلک بانگ امان برخیزد
بگذر از باغ جهان یک سحر ای رشک بهار
تا ز گلزار و چمن رسم خزان برخیزد
پشت افلاک خمیدست از این بار گران
ای سبک روح ز تو بار گران برخیزد
من چو از تیر توام بال و پری بخش مرا
خوش پرد تیر زمانی که کمان برخیزد
رمه خفتست همیگردد گرگ از چپ و راست
سگ ما بانگ برآرد که شبان برخیزد
من گمانم تو عیان پیش تو من محو به هم
چون عیان جلوه کند چهره گمان برخیزد
هین خمش دل پنهانست کجا زیر زبان
آشکارا شود این دل چو زبان برخیزد
این مجابات مجیر است در آن قطعه که گفت
بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد