عشرتی هست در این گوشه غنیمت دارید
دولتی هست حریفان سر دولت خارید
این شعر به زیبایی و لطافت زندگی و عشق اشاره دارد. شاعر به لذتهای زندگی و ارزشهای وجودی اشاره میکند و از شنوندگان میخواهد که از زیباییها بهرهمند شوند. او تأکید میکند که در کنار دوستان و محبوبان، بایست زندگی را با جدیت و عشق تجربه کرد. همچنین به اهمیت هنر و زیبایی در زندگی اشاره میکند و از کسانی که غفلت میکنند، انتقاد میکند. در پایان، شاعری از حضور شمس تبریز و روشنگریهای او سخن میگوید و تأکید میکند که وقت آن است که به جستجوی حقیقت و زیبایی بپردازیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشرتی هست در این گوشه غنیمت دارید
دولتی هست حریفان سر دولت خارید
چو شکر یک دل و آغشته این شیر شوید
که ظریفید و لطیفید و نکومقدارید
دانه چیدن چه مروت بود آخر مکنید
که امیران دو صد خرمن و صد انبارید
با چنین لاله رخان روح چرا نفزایید
در چنین معصرهای غوره چرا افشارید
دست در دامن همچون گل و ریحانش زنید
نه که پرورده و بسرشته آن گلزارید
رنگ دیدیت بسی جان و حیاتیش نبود
مه خوبان مرا از چه چنین پندارید
چون ره خانه ندانید که زاده وصلید
چون سره و قلب ندانید کز این بازارید
فخر مصرید چو یوسف هله تعبیر کنید
چو لب نوش وفا جمله شکر میکارید
ملکانید و ملک زاده ز آغاز و سرشت
گرچه امروز گدایانه چنین میزارید
ساقیان باده به کف گوش شما میپیچند
گرد خمخانه برآیید اگر خمارید
همه صیاد هنر گشته پی بیعیبی
همه عیبید چو در مجلس جان هشیارید
شمس تبریز درآمد به عیان عذر نماند
دیده روح طلب را به رخش بسپارید