غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۹۸

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود

با دل مرده دلان حاجت جنگی نبود

۲

عشق شیرینی جانست و همه چاشنی است

چاشنی و مزه را صورت و رنگی نبود

۳

عشق شاخیست ز دریا که درآید در دل

جای دریا و گهر سینه تنگی نبود

۴

ساحل نفس رها کن به تک دریا رو

کاندر این بحر تو را خوف نهنگی نبود

۵

صورت هر دو جهان جمله ز آیینه عشق

بنماید چو که بر آینه زنگی نبود

۶

کار روبه نبود عشق که هر روبه را

حمله شیر نر و کبر پلنگی نبود

بازگشت به سروده‌های مولانا