هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد
هله پیوسته دل عشق ز تو شادان باد
این شعر با دعوت به شادی و خوشحالی آغاز میشود و آرزو میکند که همواره سرسبز و لبخند بر لبان انسانها باشد. شاعر از عشق سخن میگوید و غمی را که نتواند شادی را ببیند، نفرین میکند. سپس به دوست داشتن و خوبیها اشاره میکند و برای سلطان و جامعه دعا میکند که همه در مسیر حق قرار بگیرند. شاعر همچنین به نور احمد (پیامبر اسلام) و سعادت او اشاره میکند و بیان میدارد که کسانی که در گمراهی هستند، تحت رهبری او به راه درست هدایت شوند. او از دلها سخن به میان میآورد و میخواهد که دلها پر از عشق و محبت باشد. در نهایت، نام شمس تبریز (عالم صوفی) را میآورد و آرزو میکند که نام او به عنوان درمان گمشدهها شناخته شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد
هله پیوسته دل عشق ز تو شادان باد
غم پرستی که تو را بیند و شادی نکند
همه سرزیر و سیه کاسه و سرگردان باد
چونک سرزیر شود توبه کند بازآید
نیک و بد نیک شود دولت تو سلطان باد
نور احمد نهلد گبر و جهودی به جهان
سایه دولت او بر همگان تابان باد
گمرهان را ز بیابان همه در راه آرد
مصطفی بر ره حق تا به ابد رهبان باد
آن خیال خوش او مشعله دلها باد
وان نمکدان خوشش بر زبر این خوان باد
کمترین ساغر بزم خوش او شد کوثر
دل چون شیشه ما هم قدح ایشان باد
شمس تبریز توی واقف اسرار رسول
نام شیرین تو هر گمشده را درمان باد